پس از بازداشت مولوى احمد نارويى (که يد طولايى در سياستبازى و فتنهانگيزى پشت پرده داشت و مغز فکرى افراطيون دارالخلافه مکى بهشمار مىرفت، بيچاره مولوى عبدالحميد بىيار و ياور شد.
دستيار و برادرزنش مولوى عبدالمجيد اسماعيلزهى (يعنى همان ابوعمار عکاسباشى) که فکر و برنامه بهدرد بخورى در کلهاش ندارد و تنها حرفهاش موبايل بازى و وبلاگ نويسى است. بقيه دور و برىها هم بچهتر از اين حرفها هستند.

پس پيام ملوکانه شيخ الاسلام (البته اسلام ناب آمريکايى ـ سلفى) به مولوى نظر محمد ديدگاه رسيد که دوران پيرى و فرتوتى را پس از اينکه مورد رحمت و عفو نظام قرار گرفت، در روستاى دامن ايرانشهر مىگذراند و نفسهاى آخرش را مىکشد.
اين مولوى که از بندگان مخلص و سه آتشه معاويه است، نماينده ايرانشهر در دوره اول مجلس بود و پس از آنکه به جرم جاسوسى رسمى براى انگليس دستگير شد و چند سالى را در زندان بود، مشمول عفو شده و آزاد شد.
مولوى نظرمحمد بيدرنگ اوامر ملوکانه را اطاعت کرده و خودش را به دارلخلافه مکى در زاهدان رساند تا در بىکسى و بيچارگى عبدالحميد، تجربيات دوره جاسوسىاش براى استعمار پير را در اختيار اين ملاى پرادعا ولى تازهکار قرار دهد تا بلکه در پى جنجال و هياهوى تازهاى که ايجاد کردهاند، بتوانند از آب گلآلود منطقه ماهى بيشترى ـ با طعم اختلاف و چاشنى نفاق ـ صيد کنند!
خوب است بدانيد، در ميتينگ سياسى اهل سنت (موسوم به همايش ختم بخارى) در سال 85، پس از اينکه پيام عزيزى (خواننده کرمانشاهى) سرود «يا رسول الله مدد» را خواند، اين مولوى ـ که استمداد از پيامبر را هم بر اساس آموزههاى اربابان وهابىاش شرک مىداند ـ با صداى بلند به عبدالحميد اعتراض کرد که: «شيخ الاسلام، اين آقا چند بار «يا رسول الله» گفتند و اين بدعت است!! چرا قبل از اجرا مطالب را چک نمىکنيد؟»
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:56  توسط ایوان نجف
|